روز شمارخاطرات I
دیگه روزهای آخر بدون لحظه ای فکر کردن بهت نمیگذشت. یا ....
برا چک آپ های آخر و یه سری آزمایشات دکتربودیم ویا خرید یه سری وسایل متفرقه باقیمونده
مبله کردن اتاقت که خرید سرویس خواب وپرده وفرش و...بود وهمینطور لباسهاو اسباب بازی ها و ...رو با مامان جون انجام دادیم و
ماه آخر هم باباودایی توسفرشون به دوبی باقی وسایل رو خریدن ومخصوصا یه هلیکوپتر و ماشین فراری کنترلی از نمایندگی فراری
برات خریدن که بیشترخودشون براش ذوق دارن وازطرفی چون+١٤ هستش واحتمال میدم تااونوقع نذارن سالم بمونه
تصویرشون رو تو پست عکسهات وعکسهای اتاقت گذاشتم تاحدااقل یادگاری بمونه 

وهمه چی خوب بود تا اینکه طی آخرین معاینه دکترمعتقدبود که باید یک هفته زودتر از موعدجراحی انجام شه ولی باانجام یه سری آزمایشات بعدی مشخص شد که میشه تا همون روز موعودیعنی یازدهم تیر صبر کرد. خداروشکر
((البته من شخصا مایل بودم زایمان طبیعی باشه ولی باتوجه به شرایطم دکتر اصلا صلاح ندونست و ماهم چون مهمترین مساله برامون سلامتی تو بود بدون فکر قبول کردیم ))
خیلی زود بامطالب جدید بر میگردم.امیدوارم راضی بوده باشی


روز شمارخاطرات I
